مهتاب ریزش برگها را به آرامی نوازش میکند و شبی رویایی و افسونگر را نوید میدهد. در آن شب آرام و سفید، فقط عشق است که جریان دارد و لبهای عاشق و معشوق را به سوی هم میراند و ناگهان در هم قفل میشوند. و سکوت همه جارا فرا گرفته است. تنها یک زمزمه به گوش میرسد، دوستت دارم برای همیشه.
زیبای من سومین سالگرد ازدواجمان مبارک.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 2:54  توسط داوود شريعت
|
"حمید مصدق خرداد 1343"
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان
از پی من تند دوید
سیب
را دست تو دید
غضب
آلود به من کرد نگاه
سیب
دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد
آزارم
و من
اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به
حمید مصدق"
من
به تو خندیدم
چون که
می دانستم
تو به چه
دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه
همسایه
پدر پیر
من است
من به تو
خندیدم
تا که با
خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد
به خاک
دل من
گفت: برو
چون نمی
خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در
ذهن من آرام آرام
حیرت
و بغض تو تکرار کنان
می
دهد آزارم
و من
اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 3:14  توسط داوود شريعت
|
جلسه ی محاکمه ی عشق بودو قاضی عقل
وعشق حاکمه شده بود به دورترین نقطه ی
مغز یعنی فراموشی....
قلب تقاضای عفو داشت.ولی همه ی
اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق:
اهای چشم مگر تو نبودی که هرروز
ارزوی دیدنش را داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی
شنیدن صدایش بودی؟؟؟
وشما پاها که همیشه اماده ی رفتن
به پویش بودید......حالا چرا اینگونه با او مخالفید؟
همه ی اعضا رو برگرداندند.و به
نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند....
و فقط قلب و عشق و عقل ماندند.
عقل گفت:دیدی قلب که همه از عشق
بیزارند؟ولی من متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا
ازرده.از او حمایت می کنی؟؟
قلب نالیدو گفت:من بدون عشق
دیگر نخواهم بود.تنها تکه گوشتی هستم.که هرثانیه کار ثانیه ی قبل را
تکرار می کند.وفقط با عشق من یک
قلب واقعی خواهم بود....
پس همیشه از او حمایت میکنم.حتی
اگر نابود شوم...
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 3:10  توسط داوود شريعت
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لحجه ی
گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم ...
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان
چشمانیست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر
داشتی
از تنهایی و حسرت رها کردم ...
و تو بی آن که فکر
غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از
رفتنت باران چه معصومانه می بارد
و بعد از رفتنت یک
قلب دریایی ترک برداشت و
بعد از رفتنت ...
و بعد از این همه
طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این
بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی مابین
اشک و حسرت و تردید
و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل
میان غصه ای از جنس
بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ...
شاید به رسم و عادت
پروانگی
من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم ...
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 3:6  توسط داوود شريعت
|
به کلینیک خدا
رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،
فهمیدم
که بیمارم ...
خدا فشار خونم
را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای
بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان
داد.
آزمایش ضربان
قلب
نشان
داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود
کرده
بود ...
و آنها دیگر
نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به
بخش
ارتوپد رفتم
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و
آنها را
در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت
زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده
بودم
...
فهمیدم که مشکل
نزدیک
بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر
ببرم.
زمانی که از
مشکل
شنوایی
ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول
روز با
من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربانم
برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان
داد.
به شکرانه اش
تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات
راستینش
برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک برای هر دعا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 0:12  توسط داوود شريعت
|
چــرا،
برای یه آدرس اینترنتی به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو قرار دادند؟!
چــرا، ساعتها در
صف دریافت چند پاكت شیرسوبسیدی می ایستیم، آنهم
با تفاوت قیمتی ناچیز با شیر آزاد، ولی تحمل یك ثانیه دیر حركت
كردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم؟!
چــرا، در رستوران
برای پرداخت صورت حساب بشدت تعارف می كنیم تا
جایی كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان
را متهم به گدا صفتی می كنیم؟!
چــرا، غربی ها
سالها تلاش می كنند و خودرو طراحی می كنند، ولی ما
آنرا، با حذف تعدادی از امکانات و تجهیزات جانبی، ساده میسازیم و
می فروشیم؟!
چــرا، غربی ها به
قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می
گریزیم؟!
چــرا، در غرب
هنگامی كه مدارس تعطیل میشوند دانش آموزان ناراحت می
شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی كیف هایشان را به هوا پرت
می كنند؟!
چــرا، غربی ها به
دانشگاه می روند تا دانش بیاموزند، ولی ما
میرویم كه مدرك بگیریم؟!
چــرا، غربی ها
كارها را به شیوه علمی انجام میدهند، اما ما به
شیوه استاد كاری و كدخدا منشی؟!
چــرا، در ایران
فارغ التحصیلان مدیریت و علوم سیاسی غالبا"
بیكارند، اما در عوض سیاستمداران و مدیران كشور همه پزشك، مهندس،
روحانی و یا بنحوی كارشناسان رشته های دیگرند؟!
چــرا، آخرین ورژن
نرم افزارها را بلافاصله روی رایانه هایمان نصب
می كنیم ولی هرگز به دنبال استفاده از آن قابلیت جدید نیستیم؟!
چــرا، غربی ها
خدمت نظام وظیفه را امری ملی و مقدس می دانند، ولی
ما آنرا زور گویی تا جائیکه در قدیم عوام به خدمت نظام وظیفه می
گفتند "اجباری"؟!
چــرا، اگر كسی به
"ناموسمان" نگاهی چپ بیندازد می خواهیم شكمش را
پاره كنیم، اما براحتی ناموس دیگران را ورانداز میكنیم؟!
چــرا، از قالب
كردن اجناس قلابی و مواد فاسد به دیگران لذت می
بریم؟!
چــرا، غالبا"
تخیل را به تفكر ترجیح می دهیم؟!
چــرا، معمولا به
دستور پزشك تمام دارویمان را مصرف نمی كنیم و به
مجردی كه "احساس" بهبودی كردیم مصرف دارو را قطع می كنیم؟!
چــرا، جراحان
ایران بر خلاف تعرفه های رسمی مبلغ كلانی از بیمار
جداگانه دریافت می كنند؟!
چــرا، تقریبا"
پنجاه سال است كه تیراژ كتاب های غیر درسی در ایران
بین 2000 تا 3500 باقیمانده است. راستی مگر جمعیت ایران در این مدت
ثابت بوده است؟!
چــرا، اكثر
تعمیرگاه ها و مغازه دارها پیاده رو و خیابان را محل
كسب و كار خود می دانند و مامور شهرداری هم مدام بدنبال جریمه برای
"سد معبر" است؟!
چــرا، بخشی از
فضای منزل را به مبل و میز نهار خوری اختصاص میدهیم
ولی روی زمین می نشینیم و توی سفره غذا می خوریم؟!
چــرا، سالها
اشیاء دست دوم منزل را در انبار نگه می داریم و از
آنها استفاده نمی كنیم، ولی حاضر به بخشیدن آن به افراد مستحق
نیستیم؟!
چــرا، در هر
شرایطی منافع شخصی را به منافع جمع ترجیح میدهیم؟!
چــرا، یك عمر از
ترس نداری با فلاکت زندگی می كنیم؟!
چــرا، برآیند كار
دو نفر همیشه كمتر از دو است؟!
چــرا، بسیاری از
مردم وقتی دستگاهی را می خرند قبل از خواندن
دستور كاربری آن، آنرا روشن و با سعی و خطا سعی می كنند طرز كار
آنرا یاد بگیرند و انگار مشغول "كشف" طرز كار آن هستند؟!
چــرا، با طناب
مفت حاضریم خود را دار بزنیم؟!
چــرا، اگر پزشكی
به ما داروی زیاد ندهد یا اگر هیچ دارویی ندهد،
می گوییم بی سواد است و دیگر به او مراجعه نمی كنیم؟!
چــرا، هر كجا صف
است فكر می كنیم خیرات است؟!
چــرا، فكر می
كنیم مالیات پول زور است، ولی هنگامی كه خودرو ما به
چاله های خیابان می افتد به دولت ناسزا می گوییم؟!
چــرا، هنگامی كه
پلیس ما را جریمه می كند او را نامرد خطاب می
كنیم، ولی رانندگان متخلف دیگر را ناسزا گفته و سراغ پلیس را می
گیریم؟!
چــرا، بسیاری از
مردم به هنگام گردشگری دوست دارند میوه های روی
درخت باغ های دیگران را بچینند، در حالیكه مقدار زیادی میوه همراه
خود دارند؟!
چــرا، به بدبینی
بیش از خوش بینی تمایل داریم؟!
چــرا، حجم غذا
برای اغلب ایرانی ها مهم تر از كیفیت آن است؟!
چــرا، ده ها سال
است كه در آشپزی ایرانی تحولی پیدا نشده؟!
چــرا، بیشتر
نواقص را می بینیم، ولی در رفع نواقص ناتوانیم؟!
چــرا، در میهمانی
ها، ظاهر سازی جای واقعیت را می گیرد؟!
چــرا، منافع زود
گذر را به منافع پایداری كه دیرتر بدست آید ترجیح
می دهیم؟!
چــرا، در هر كاری
اظهار فضل می كنیم و از گفتن نمی دانم شرم داریم؟!
چــرا، كلمه "من"
را بیش از "ما" بكار می بریم؟!
چــرا، در شهرها
خسارتی كه چاله ها و دست اندازها به خودروها وارد
میكنند چند هزار برابر هزینه رفع آنها است ولی مدتها آنها را بحال
خود رها می كنند؟!
چــرا، دریچه
نگهداری خطوط تلفن، پنجره های فاضلاب و امثالهم همیشه
یا پائین تر و یا بالاتر از سطح آسفالت خیابان است؟!
چــرا، غالبا"
مهارت را به دانش ترجیح میدهیم؟!
چــرا، بیشتر در
گذشته بسر میبریم تا جایی كه آینده را فراموش می
كنیم؟!
چــرا، عقب
افتادگیمان را بگردن كشورهای قدرتمند و توطئه آنها می
اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم؟!
چــرا، دائما"
دیگران را نصیحت می كنیم، ولی خودمان به آنها عمل
نمی كنیم؟!
چــرا، هنگامیكه
به هدفمان نمی رسیم آنرا به حساب نصیب و قسمت یا
سرنوشت و بدبیاری می گذاریم ولی هرگز به تجزیه و تحلیل علل آن نمی
پردازیم؟!
چــرا، همیشه
آخرین تصمیم را در دقیقه نود می گیریم؟!
چــرا، در ایران
موتورسیكلت خودرو خانوادگی است و می شود تا شش نفر
هم سوار آن بشوند؟!
چــرا، تقریبا"
تمام اختراع ها و اكتشاف های دنیا بدست غربی ها
انجام شده است، ولی ما در آن سهمی نداریم؟!
چــرا، هنر در
ایران در حدی بسیار سطحی باقی مانده و به ساحت
زیبائی شناسی ارتقاء نیافته است، ولی در غرب زیبائی شناسی خود
دانشی عظیم شده و در طیفی وسیع رشد كرده است؟!
چــرا، با وجود
اینكه می دانیم اغلب برندگان جوایز المپیاد های
دانش سر از خارج در می آورند ولی كاری نمی كنیم و همچنان به برنده
شدن افتخار می كنیم؟!
چــرا، اعداد، علم
جبر، باروت و شاید خیلی چیزهای دیگر را ما شرقی
ها خلق كردیم، ولی غربی ها استفاده وسیعی كردند، و ما در همان
ابتدای كار ماندیم؟!
چــرا، غربی ها
سالها تلاش می كنند و نرم افزار تهیه می كنند ولی
ما حاضر بخرید رسمی آن نیستیم و در عوض قفل آنرا می شكنیم و به این
كار خود افتخار هم میكنیم؟!
چــرا، در ایران
به مجردی كه كمی برف می آید بلافاصله مدارس تعطیل
می گردد، حتما" در كانادا، روسیه و كشور سوئد مدارس بیشتر سال
تعطیل است؟!
چــرا، کادوهای
عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟!
چــرا، وقتی داماد
می رقصه بهش پول می دن؟ مگه داماد رقاصه؟!
چــرا، وقتی یکی
میمیره مشکی می پوشن؟ چــرا، نارنجی نمی پوشن؟ اگه
مشکی رنگ غمه چــرا، اینهمه استفاده میشه؟!
چــرا، موقع پخش
صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟!
چــرا، مردم تو
تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟!
چــرا، مردها
هرزگی رو دوست دارن؟!
چــرا، وقتی به
تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟!
چــرا، گرانترین
ظروف منزل را برای نمایش در ویترین می گذاریم و
هرگز از آنها استفاده نمی كنیم؟!
چــرا، ما اساسا"
قادر به تئوریزاسیون پدیدارها نیستیم و طریقه كشف
قانونمندی های طبیعت را نمی دانیم، ولی غربی ها بنیاد تفكرشان بر
این اساس شكل گرفته است؟!
چــرا، یك ایرانی
در كانادا یا آمریكا به سرعت پیشرفت می كند، ولی
هموطنان او در ایران در حال درجا زدن هستند؟!
چــرا، غربی ها
اطلاعات متعارف خود را روی شبكه اینترنت در دسترس
عموم قرار می دهند، ولی ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان
میكنیم؟!
چــرا، به مرده
هایمان بیش از زنده هایمان احترام می گذاریم؟!
چــرا، مهم ترین
اكتشافات باستانی ما بدست غربی ها انجام گرفته است؟!
چــرا، غربی ها ما
را بهتر از خودمان می شناسند؟!
چــرا، معماری
ساختمان هایمان از داخل دل می برند و از بیرون زهره؟!
چــرا، اگر بهترین
سیستم تهویه را در محل كارمان داشته باشیم و
بیرون از ساختمان هوا بشدت آلوده باشد، باز پنجره اطاق كارمان را
باز میكنیم؟!
چــرا، در ایران
كوزه گر از كوزه شكسته آب می خورد؟!
چــرا، به مراسم
عزاداری بدون دعوت می رویم، ولی برای مراسم عروسی
باید دعوتمان كنند؟!
چــرا، در ایران
اغلب خانم ها یك لباس را دو بار در مهمانی تكرار
شده ای نمی پوشند؟!
چــرا، در ایران
اغلب خانم ها پول خرج كردن شوهرشان را برای آنها،
دلیل علاقه می دانند؟!
چــرا، در ایران
اغلب خانم ها به هنگام راه رفتن در محل های عمومی
رفتار طبیعی ندارند و طوری وانمود می كنند كه همه نگاه ها متوجه
آنها است؟!
چــرا، اغلب خانم
های ایرانی اضافه وزن دارند، ولی در مهمانی ها
تظاهر به رژیم لاغری می كنند؟!
چــرا، در غرب
دختران جوان آرایش نمی كنند و آرایش خاص پیر زنها
است، ولی در ایران عكس این جریان دارد؟!
چــرا، در غرب
كارمندان بعد از بازنشستگی به گشت و گذار می پردازند،
ولی در ایران گوشه نشین و افسرده می شوند؟!
چــرا، در ایران،
خودروهای چهل پنجاه سال پیش را استفاده می كنند،
ولی در غرب هر خودرو بعد از معمولا" پنج سال به قبرستان می رود؟!
چــرا، صبر می
كنیم تا وسیله مورد استفاده مان خراب شود بعد به فكر
رفع نقص آن می افتیم، در حالیكه در دستورالعمل نگهداری آن قید شده
كه بعد از گذشت زمان معینی باید مورد بازدید قرار بگیرد؟!
چــرا، فكر میكنیم
با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه
مان بیمه می كنیم؟!
چــرا، عده ای جنس
ارزان و با كیفیت پایین را به جنس گران و با
كیفیت بالا ترجیح می دهند؟!
چــرا، به هنگام
مدیریت در سازمانی زور را به درایت ترجیح می دهیم؟!
چــرا، پزشک های
ما مدارك تحصیلی خود را قاب می كنند و در مطب روی
دیوار در معرض دید عموم قرار می دهند؟!
چــرا، وقتی پای
استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل
را قانع كنیم؟!
چــرا، در اغلب
خانواده ها فرزندان باید از والدین "حساب" ببرند،
به جای اینكه به آنها احترام بگذارند؟!
چــرا، می گوئیم
مرغ همسایه غاز است؟!
چــرا، انتقاد
پذیر نیستیم و فكر می كنیم كسی كه عیب ما را به ما
بگوید بدخواه ما است؟!
چــرا، چشم دیدن
افراد برتر از خودمان را نداریم؟!
چــرا، فرصت و
تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را نداریم؟!
چــرا، بارون که
میاد، ترافیک میشه؟!
چــرا، تو خونه ۴٠
متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟!
چــرا، به هرکی
مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟!
چــرا، از در که
میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم
نمیکنن؟!
چــرا، از تو
ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟!
چــرا، تو اتوبان
وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟!
چــرا، قبل از
ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟!
چــرا، بعد از
ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟!
چــرا، همه دوست
دارن از این کشور برن؟!
چــرا، اونهایی که
رفتن می خوان برگردن؟!
چــرا، روز پدر
همه لباس زیر کادو می خرند؟!
چــرا، مردها روز
زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟!
چــرا، جوونا فیلم
زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟!
چــرا، اونهایی که
زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟!
چــرا، باجناقها
هیچوقت از همدیگه خوششون نمیاد؟!
چــرا، زنها بچه
برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟!
چــرا، پدر دخترها
تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟!
چــرا، مراسم ختم
ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟!
چــرا، وقتی پشت
سر یکنفر صحبت میکنن اصلا فکر نمیکنن این غیبته؟!
چــرا، تو مهمونی
اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟!
چــرا، وقتی شکلات
تعارف میکنن اگه بیشتر از یکی بردارن زشته؟!
چــرا، بند کتونی
رو دور مچ پا میبندن ولی بند کفش رو نه؟!
چــرا، بیدار شدن
از خواب تو یه صبح ابری یا بارونی براشون خیلی
سخته؟!
چــرا، واسه
مهاجرت دنبال یه جای خوش آب و هوا می گردن؟!
چــرا، قرارداد
کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟!
چــرا، اکثر
ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟!
چــرا، نمیشه با
کت و شلوار کتونی پوشید؟!
چــرا، ترکها
نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟!
چــرا، خانم ها
لوازم آرایش رو روی شصتشون تست میکنن و مثل کرم پشت
دستشون نمی زنن؟!
چــرا، خانم ها
وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می
کنن؟!
چــرا، مردها فرق
آرایش
50 هزارتومنی با آرایش 1.5میلیون تومنی رو
نمیفهمن؟!
چــرا، قسمت
مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟!
چــرا، تو اتوبان دست انداز میذارن؟!
چــرا، کسی برای صبحونه کسی رو مهمون
نمیکنه؟!
چــرا، سر سفره عقد عروس خانم دفعه سوم
میگه بله؟!
چــرا، آدمها وقتی عکس میگیرن به یه جای
نامعلوم خیره می شن؟!
چــرا، راننده تاکسی ها از همه بدتر
رانندگی میکنن؟!
چــرا، با اینکه همه فضولند از فضولی
دیگران ناله می کنند؟!
چــرا، بعد از مرور اینهمه چــراها هنوز
خسته نشدید؟!

چــرااااااا ...؟! خوشحالم که مقاوم و خستگی ناپذیرید دوستان
من!
شــاد باشید و پــایدار و برقــرار

+ نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 22:28  توسط داوود شريعت
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 10:28  توسط داوود شريعت
|
رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند،
با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر
کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به
جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش
برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 10:25  توسط داوود شريعت
|
با تمـــــــــــــــام بی کسی هایم کسی دارم هنوز....
چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز....
از تپیدن های تکراری دلم خون است و باز....
دم به دم تشویش روزافزون بسی دارم هنوز....
گرچه عمری تکیه کردم بر درختان عقیم....
پشت جنگلها نهال نو رسی دارم هنوز....
بر دل دریایی ام بنگر نه بر بار گناه....
بر کف این موج اگر خارو خسی دارم هنوز....
با شکیبایی قرین باد اشتیاقت روز و شب....
ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز....
واسه اونی که لحظه هام به عشقه اونه که سپری میشن. . . .
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 10:21  توسط داوود شريعت
|
وقتی زندگی 100 دليل برای گريه كردن به تو نشون ميده،
تو 1000 دليل برای خنديدن به اون نشون بده.....
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 10:10  توسط داوود شريعت
|
بنویسم عشق من سلام اون یه تیکه خجالت مونده از بچگی رم بذارم پای طاقچه آرزوها پشت صندوقچه یادگاریای دوران کودکی خیالت راحت میشه ؟
اگه میشه پس عشق من سلام .
شعر
چه کسی رو واست بنویسم وقتی آسمون تویی – ستاره ش تویی – باغچه ش تویی –
گلش تویی – ایوونش تویی – بارونش تویی – لیلیش تویی – مجنونش تویی – فواره
ش تویی – گلدونش تویی اصلا همیشه همش فقط تویی.
دلم
میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب ... فقط به تو سلام کنم
فقط با تو حرف بزنم فقط واسه تو دعا کنم دستم فقط تو دست تو باشه فقط تو
بهم بگی فرزادفقط فرزاد تو با شم بجاش تو هم فقط مال من باشی .
دیدی گل سرخ وقتی میخواد واسه پروانه ها جا باز کنه دیواره های قلبش ناخواسته ترک میخوره من اونجوری دوستت دارم .
خیلی آروم واست مینویسم نبینم دلت از من بگیره نبینم واسه من اخم کنی واسه دیگران بخندی .
آخه تا عاشقت شدم شاعرم کردی خودت نوشتی بازم برام بنویس .
خلاصه
که حسابی رو اسم همه خط کشیدی رو تموم شماره های جدول دلم عمودی افقی اون
خونه سیاها اون حرفای جا افتاده به خدا همش تویی آخه من از دست تو چیکار
کنم ؟
قول میدم زود یاد بگیرم همونی بشم که تو میخوای مثل حال و هوای آسمون .............
یه وقت نم نم یه وقت رعد و برق یه وقت تگرگ گاهی هم آفتابی ......
بستگی به چشمای تو داره اینجوری خوبه؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:40  توسط داوود شريعت
|
شاعر و فرشته با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعر هم شعری به فرشته داد. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی آسمان گرفت و فرشته ،شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت.خدا گفت : دیگر تمام شد ! دیگر زندگی برای هر دویتان دشوار می شود . زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ،زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد، آسمان را دیگر نمی خواهد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:37  توسط داوود شريعت
|
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 22:15  توسط داوود شريعت
|
من در سکوت ام عاشق می شوم
من در سکوت ام از انسانها بی زار می شوم
من در سکوت ام آدمها را می بخشم
در سکوت ام از انسانها توقع زیادی دارم
می دانم که سکوت ام را کسی نخواهد دانست
سکوت ام را هیچ گاه نتوانستم بیان کنم
من تمام کارهایم را در سکوت ام انجام می دهم
تمام دوستی ها،دشمنی ها،عشق،مهربانی...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:11  توسط داوود شريعت
|
چه قدر زجر آوره تحمل بحث عده ای درباره آلیاژه به کار برده شده در انگشتر آقای X !
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:9  توسط داوود شريعت
|
گاهی یه لبخند تورو همچین غرق گذشته میکنه که وقتی برمیگردی به الان یه غم بزرگ دلتو میگیره و آرزو میکنی کاش تو همون گذشته خوب غرق میشدی و هیچوقت بیرون نمیومدی....
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:8  توسط داوود شريعت
|
آسمان تعطیل است!
باد ها بی کارند
ابر ها خشک و خسیس
هق هق گريه ی خود را خوردند...!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:2  توسط داوود شريعت
|

اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 23:46  توسط داوود شريعت
|

۱-کاهش افسردگی: زنانی که از لحاظ جنسی فعال بوده و شریک جنسی آنان نیز از کاندوم استفاده نمی کنند، کمتر مستعد افسردگی میباشند. هورمون پروستاگلاندین موجود در منی مردان بوسیله دستگاه تناسلی زنان جذب گردیده و باعث تعدیل هورمونهای زنانه می شود. منی مردان حاوی هورمونهای استروژن و پروژسترون میباشد که هر دوی آنها در بهبود خلق موثر میباشند. زنانی که در معرض منی شوهران خود قرار دارند (رابطه جنسی بدون کاندوم) شادتر میباشند. (البته حاملگی ناخواسته و عدم ابتلا به بیماریهای مقاربتی بایستی در اولویت باشد)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 0:42  توسط داوود شريعت
|
تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم، و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم.
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم،
من از نسل نورآفرينان پاک،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم،
منم ميراث هزار ساله زمين،
همان از شرق تا غرب گسترده آغوش،
همان پيام آور مهر و دوستی،
همان گرفته درفش آشتی بر دوش،
نه خود ستيزم، نه ديگر ستيز،
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر،
که يادگار يادگاران من، همه شادی است و شادمانی؛
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 0:33  توسط داوود شريعت
|